خرید بک لینک

به نام خدا

با علیرضا وآرمین تصویری صحبت کردیم وآرمین رفته پیش پسرخاله اش وخانه خاله اش بود وشب هم مانده بود- با عمران مشورت واحوال پرسی کردم وگفت رییس دادگاه را که خواسته ببیند بازنشست شده و گفتم احتمالا وکیل شده- منظم برای رفع نقص پرونده مشورت وگفت با وکیل طرف مقابل هم تلفنی صحبت کرده- با فاطمه صحبت واحوال پرسی کردم ومادرش هم با آمین صحبت کرد- با مادرم و خواهران تلفنی صحبت کردم- لطفی برای استفتای خودش مشورت کرد- حسن چند روزی زنگ نزده بود وگفت آگاهی بوده و ظاهرا یک مال خر هم شناسایی شده و بازداشت شده، افسوس به کارهای حسن- برای اخذ وکیل مشورت کردم وبهتر است تعلل کنم ببینم قرار به رسیدگی حضوری است یا نه؟- امین ماشین را که فروختیم در جاده لواسان دیده بود و گفتم مگر نفروخته خریدار؟ گفت دلش نمی آید بفروشد- با آمین و خانواده برای خرید رفتیم و اسباب بازی هم خرید سرگرم بود ویک مغازه کالباس فروشی هم رفتیم که امین معرفی کرده بود وعالی بود- احوال پرس برادرم شد خوشحال شد- حمیدی از پیگیری هایش گفت، تشکر کردم- حاذقی بخشی از پول را فرستاد تشکر کردم- میلاد که برای تصادف خودش مشورت کرده بود گفت ابلاغیه آمده از دادگاه گفتم ابلاغیه ها هم خواهد آمد ببینم چیست- از فیلی قاب گوشی را گرفتم درست نشده بود کامل وهمکارش مشورت داشت برای قرار رد دادرسی که گفتم به جای اعتراض مجددا دادخواست دهد بهتر است- یکی از دوستان مشورت داشت واز آسیب هایی که دیده گفت متاثر شدم.

برچسب: نویسنده: meslebaranha تاريخ: شنبه 10 مرداد 1405 ساعت: 22:52

صفحه بندی