به نام خدا
همچنان بمباران در جنوب ادامه دارد ونگرانی یک ملت هم وخدا کمک کند به همه ما- زنگ زدم به خاله واحوال پرسی کردم و تولدش را هم تبریک گفتم، خوشحال شد- با همسرم وآمین رفتیم مجتمع گردشکری کوهسار برای ناهار ، گرم بود وبی آبی هم معلوم بود، جالب بود کلا و تاکنون ندیده بودم آنجا را وبعد هم کرج رفتیم فروشگاه های امیران که قیمت های مناسب واقلام مختلف دارد خرید کردیم وخلوت بود رفت وبرگشت تقریباً- در مورد شخصی که یکی از دوستان گفت با دونفر از وکلا صحبت کردم وبه نتیجه نهایی نرسید واصلا نفهمیدم بالاخره داستان چیست؟-حاذقی برای بازارهای طلای آب شده سوال کرد ومشورت- مودب احوال پرسی کرد وگفت فاضل طرح خودش را در بیمارستان شروع میکند و دخترش هم بعد از ماه صفر هم سرخانه خود میرود- شیخی در مورد ابلاغی که وقت رسیدگی را اعلام کرده مشورت کرد ونمیدانست موضوع چیست؟ و راهنمایی کردم اما نتوانست وارد روند کار پرونده شود وسیستم اخلال داشت- سهام برای فروش گوشی خودش مشورت کرده بود با بدری وهومان- بنازاده گفت مشکل دامادش حل نشده هنوز؛ گفتم حرف گوش نکرد و گفت حل شده و...حدس میزدم راه را اشتباه میرود- جعفرزاده مشهد بود وزیارت قبولی گفتم و آرزوی شفای عاجل برای پدرش- زنگ زدم به زرگانی که مدتهاست خبری از او ندارم ونگرانش شدم همسرش جواب داد و گفت در عراق زندانی است به اتهام مواد مخدر خیلی متاثر شدم او در حدی که من میشناختم اینگونه نبود و دنبال تبادل وی بود وانتقال به کشور به دیراوی گفتم اگر شد سوال کند چیست داستان؟- پدر بزرگ داماد نجفی فوت کرد تسلیت گفتم- آخر شب از فوت اکبر عبدی بازیگر سینما تلویزیون بسیار متاثر شدم چند نسل با او خاطره داشتند، روحش شاد.
برچسب:
نویسنده: meslebaranha