
مثلِ باران هاروز نوشت و خاطرات شخصیجنوب زخم خورده به نام خدابمباران شدید در اهواز نگرانم کرد و در بمپور شهادت سربازان در آسایشگاه خود سخت متاثرم کرد، به دوستان وعزیزانی که میشناختم پیامک دادم واحوال پرسی کردم- تلفنی به آرمین زنگ زدم مشغول بازی دیدن فوتبال جام جهانی بود وبا علیرضا هم جداگانه صحبت کردم و مادرم وخواهرها هم- الیاس با پسرش آمد سری زد واز کارهای امروزش گفت واز گرما کلافه هم بود در مسیر وتلفنی حال خسرو راهم پرسید که جواب داد و کمی درد داشت- دختر تبرایی تماس ومشورت داشت در مورد مشکل برا...
ادامه مطلب